نادر نادرپور، اونگارت‌تی و هنر ترجمۀ شعر

نادر نادرپور، اونگارت‌تی و هنر ترجمۀ شعر (به نقل از تهران ری وی یو)

16 Dec 2013

■ محمدسعید حنایی کاشانی

سال گذشته در چنین روزهایی در صفحۀ یکی از «دوستان فیس‌بوکی» چشمم به ترجمۀ شعری افتاد به قلم شادروان بیژن الهی. شعر از جوزپپه اونگارت‌تی، شاعر نامدار ایتالیایی، بود. شعر را می‌شناختم و ترجمه را از بَر بودم، اما به قلم شادروان نادر نادرپور. ترجمۀ الهی به نظرم سست و خام رسید. بعد گشتی در اینترنت زدم و ترجمه‌های دیگری نیز از شعرهای اونگارت‌تی یافتم که یکی از آنها باز ترجمه‌ای بود از همین شعر. ترجمه‌ای بود بی‌اندازه نامفهوم و بد و حال آنکه مترجم خود ظاهراً شعر نیز می‌سرود. وقتی شعرهای فارسی‌اش را دیدم، آنها را آن‌قدر بی‌معنی و نامفهوم نیافتم که ترجمه‌اش را. در مقایسۀ این سه ترجمه و نیز مقایسۀ آنها با اصل ایتالیایی و ترجمۀ انگلیسی شعر به نکته‌هایی رسیدم که گمان می‌کنم شرح آنها برای خوانندگان مشتاق به شعر و زبان و نیز دست اندر کاران ترجمه و «نظریۀ ترجمه» خالی از فایده نیست.

نادر-نادرپور-3

بیژن الهی (۱۳۸۹–۱۳۲۴) شاعر، مترجم و نقاش در سال ۱۳۵۰، در ۲۶ سالگی، ترجمۀ شعرهایی از جوزپپه اونگارت‌تی (۱۹۷۰–۱۸۸۸) شاعر مدرنیست ایتالیایی را در مجلۀ «تماشا» (سال اول، دی ماه ۱۳۵۰، ص ۳۰ یا ۴۴ ؟) منتشر کرد. ترجمه‌ای از یکی از این شعرها را نادر نادرپور (۱۳۷۸–۱۳۰۸)، شاعر و مترجم، نیز در سال ۱۳۵۳ در کتابی که برگزیده‌ای از اشعار «هفت چهره از شاعران معاصر ایتالیا» بود (با همکاری جینا لابریولا کاروزو، شرکت سهامی کتابهای جيبی، ص ۱۲۸) منتشر کرد. او در آن هنگام ۴۵ سال داشت. و سرانجام مترجمی نه چندان آشنا در تارنماهای ادبیِ نه چندان مشهور ترجمه‌ای از چند شعر از اونگارت‌تی را در همین سالهای اخیر منتشر کرده است (احتمالا حدود ۲۰۰۵ به بعد؟ یا ۲۰۰۸)، از جمله همین شعری که اکنون می‌خواهیم از آن بحث کنیم. بررسی این سه شعر تواناییهای این مترجمان را در ترجمۀ شعر، دانستن زبانهای بیگانه (فرانسه، ایتالیایی، آلمانی)، شمّ شاعری و از همه مهمتر زبان فارسی آشکار می‌کند. نادرپور ترجمۀ خود از اشعار شاعران ایتالیایی را دو زبانه منتشر کرد، بدین صورت که ترجمۀ هر شعر در یک صفحه و اصل ایتالیایی آن نیز در صفحۀ مقابل آن آمد. مترجم انگلیسی اشعار اونگارت‌تی نیز گزیده‌اش از اشعاراو را در سال ۱۹۹۷ به همین گونه، دوزبانه، منتشر کرده است.

برای اینکه خواننده تصور روشنی از آنچه این چهار مترجم با شعری از اونگارت‌تی کرده‌اند به دست آورد، این ترجمه‌ها و متن اصلی را دوتا دوتا در زیر آورده‌ام. نخست، ترجمه‌های بیژن الهی و نادر نادرپور:

بیژن الهی: ۱۳۵۰.

عذاب

مردن چون چاوکان [=چکاوکان] تفتیده

بر سراب

یا کرکی آمده

از میانه‌ی دریا

به اولین درخت‌ها

چون که پر

دیگر نمی‌کشید

اما نه زیستن به زاری

چون یک سهره‌ی کور.

نادر نادرپور: ۱۳۵۳.

احتضار

همچون کاکُلی تشنه‌کامی بر سراب جان سپردن.

و یا همچون کَرَک از دریا گذشته‌ای

که دیگر هوای پریدنش نیست،

در نخستین بوته‌های ساحل جان دادن

مرا صد ره خوشتر است

تا مانند سُهره‌ای کور، نالان زیستن.

و اینک ترجمۀ معصومۀ ضیایی و نادر نادرپور:

معصومه ضیایی: ۲۰۰۸ (۱۳۸۷).

نبرد مرگ

مردن هم‌چون چکاوکی تشنه

از سراب

یا چون بلدرچینی

پس از پرواز بر فراز دریا

در نخستین بوته‌زار

بی شوق ادامه‌ی پرواز

اما نه با فغان زیستن

هم چون سهره‌‌یی کور

نادر نادرپور: ۱۳۵۳

احتضار

همچون کاکُلی تشنه‌کامی بر سراب جان سپردن.

و یا همچون کَرَک از دریا گذشته‌ای

که دیگر هوای پریدنش نیست،

در نخستین بوته‌های ساحل جان دادن

مرا صد ره خوشتر است

تا مانند سُهره‌ای کور، نالان زیستن.

و سپس متن اصلی شعر اونگارت‌تی و ترجمۀ انگلیسی آن به قلم دیه‌گو باستانوتتی:

Diego Bastianutti: 1997

Agony

To die like thirsty larks

upon a mirage,

Or like the quail

the sea already crossed

in the first shrubs

having lost

the will to fly

But not to live bewailing

like a blinded goldfinch

Giuseppe Ungaretti: 1914-919

Agonia

Morire come le allodole assetate

sul miraggio

ocome la quaglia

passato il mare

nei primi cespugli

perché di volare

non ha più voglia.

Ma non vivere di lamento

come un cardellino accecato.

و سرانجا، ترجمۀ نادرپور و متن ایتالیایی شعر اونگارت‌تی:

نادر نادرپور: ۱۳۵۳.

احتضار

همچون کاکُلی تشنه‌کامی بر سراب جان سپردن.

و یا همچون کرک از دریا گذشته‌ای

که دیگر هوای پریدنش نیست،

در نخستین بوته‌های ساحل جان دادن

مرا صد ره خوشتر است

تا مانند سُهره‌ای کور، نالان زیستن.

Giuseppe Ungaretti: 1914-919.

Agonia

Morire come le allodole assetate

sul miraggio

ocome la quaglia

passato il mare

nei primi cespugli

perché di volare

non ha più voglia.

Ma non vivere di lamento

come un cardellino accecato.

مقایسۀ سه ترجمۀ فارسی و انگلیسی را (الهی از فرانسه ترجمه کرده است و نادرپور از ایتالیایی و خانم ضیایی از آلمانی؛ من انگلیسی را انتخاب کرده‌ام، چون اکثر خوانندگان با این زبان آشناترند! همچنین از مقایسۀ ترجمه‌های «ب» و «م» برمی‌آید که ترجمه‌های فرانسوی و آلمانی به ترجمۀ انگلیسی و نیز متن ایتالیایی به‌طور تحت‌اللفظی نزدیک‌اند!) می‌توانیم از همان عنوان شعر آغاز کنیم. برای آسان کردن ارجاعات، از حروف «ب» برای اشاره به بیژن الهی و از «ن» برای اشاره به نادر نادرپور و از «م» برای اشاره به معصومه ضیایی و از حرف «د» برای اشاره به دیه‌گو باستانوتتی استفاده می‌کنم.

عنوان شعر به ایتالیایی چنین است: “Agonia”. مترجم انگلیسی برای انتخاب Agony در برابر آن هیچ دشواری در پیش رو ندارد. اما سه مترجم فارسی سه معادل متفاوت انتخاب کرده‌اند: ب: «عذاب»، ن: «احتضار» و م: «نبرد مرگ». اما چرا در اینجا با سه معادل یا برابر‌نهادۀ متفاوت رو به رو هستیم و برابر نهادۀ «درست» در اینجا کدام یک ممکن است باشد؟ کلمۀ «اَگِنی» در زبان انگلیسی دست کم به سه معنی به کار می‌رود: (۱) «عذاب» یا «شکنجه» (torment)؛ (۲) «مردن از خوشی» (a paroxysm of pleasure)، این البته معنایی بسیار قدیمی برای آن است؛ (۳) «جان کندن» یا «احتضار» (struggle before death, death struggle). اکنون روشن است که دو مترجم اول معنایی را برگزیده‌اند که به هر حال برای کلمۀ «اَگِنی» محرز است. اما این برابرنهادۀ «نبرد مرگ» دیگر چیست؟ از معادلهای انگلیسی که در بالا در برابر (۳) گذاشتیم مشخص می‌شود که «نبرد مرگ» ترجمۀ تحت‌اللفظی و بی‌معنای (برای فارسی‌زبانان) این دو تعبیر انگلیسی یا برابرنهادۀ آلمانی آن “Todeskampf” برای «اَگِنی» به معنای “death struggle” است. اکنون پرسش این است، از میان دو برابرنهادۀ «عذاب» یا «احتضار» کدام‌یک برای ترجمۀ این شعر «درست‌تر» است؟ چون به هر حال، جدای از متن، هردو برابرنهاده درست‌اند.

ترجمۀ کلماتی که دارای معانی متعددند، اگر جدای از متن در نظر گرفته شوند، کاری بسیار مخاطره‌آمیز است، مگر همچون فرهنگ لغت همۀ معانی ممکن ذکر شود. در اینجا معنای «آَگِنی» را باید با توجه به تمامی متن شعر فهمید، چون این کلمه جز در عنوان شعر در هیچ کجای دیگر شعر نیامده است، تا از روی جمله‌ای که در آن قرار گرفته است معنای آن را به صراحت دریابیم. اما متن واقعاً چه می‌گوید؟  متن هم از «جان سپردن» سخن می‌گوید هم «از جان دادن» و هم از «نالان زیستن». «کاکلی تشنه‌کام» و «کرک از دریا گذشته» هردو جان می‌دهند، اما، همچون «سُهرۀ کور»، زندگی همراه با ناله و زاری را برنمی‌تابند. پس آیا «جان کندن» یا «احتضار» درست است یا «عذاب»؟ به نظر من «عذاب» فقط بر رنج زندگی تأکید می‌کند، و «احتضار» بر حالت مردن و رنج هردو. در «عذاب» سخن از رنج هست اما از مرگ سخن نیست و در «احتضار» یا بهتر بگوییم، «جان کندن»، هم سخن از رنج هست و هم سخن از مرگ. به گمان من نادرپور عنوان شعر را درست‌ ترجمه‌ کرده است، اما اگر «جان کندن» ترجمه می‌کرد بسی نیکوتر می‌بود تا «احتضار»!

نخستین سطر شعر به‌وضوح هنر شاعری مترجم را معلوم می‌کند. ترجمه‌ها بدین گونه است:

«ب»: مردن چون چاوکان [چکاوکان] تفتیده

بر سراب

«ن»: همچون کاکُلی تشنه‌کامی بر سراب جان سپردن.

«م»:  مردن هم‌چون چکاوکی تشنه

از سراب

نگاهی به ترجمۀ نادرپور، درک او از شعر، و حتی شعر نو، را به‌وضوح مشخص می‌کند. گمان غالب خوانندگان این است که شعر نو پلکانی یا عمودی است و همینکه عبارتهایی را تکه تکه به دنبال هم آوردیم، شعر نو سروده می‌شود یا ساخته می‌شود. شعر اونگارت‌تی در زبان اصلی در ۹ سطر است. مترجم انگلیسی آن را در 9 سطر می‌آورد و بیژن الهی در ۸ سطر و خانم ضیایی نیز در ۸ سطر. اما نادرپور آن را در ۶ سطر می‌آورد، که تازه یک سطر آن هم افزودۀ مترجم است، سطری که در هیچ‌یک از ترجمه‌ها، و حتی متن اصلی، نیست، با این همه همین یک سطر معنای شعر را بس کامل می‌کند. نادرپور در یک سطر تمامی آهنگ و لحن حماسی شعر را یک نفس حفظ می‌کند، بی‌آنکه آن را با شکستن نامفهوم عبارتها بی‌معنا کند و از نفس بیندازد.

نادرپور در ترجمۀ دو مصرع نخست شعر برخلاف متن اصلی شعر، و نیز هرسه ‌ترجمۀ دیگر، از «کاکلی» به صورت مفرد سخن می‌گوید و به جای معادل «چکاوک»، در دو ترجمۀ دیگر فارسی، معادل «کاکُلی» را برمی‌گزیند که شناخته‌تر و محلی‌تر است. معادلهای «تفتیده» در «ب» و «تشنه» در «م» و معادلهای «تشنه‌کامی» در «ن» و «مردن» در «ب» و «م» و «جان سپردن» در «ن» و تفاوت «از سراب» در «م» و «بر سراب» در «ب» و «ن» از جمله تفاوتهای دیگری است که توانایی «ن» را در انتخاب کلمات بجا و مناسب آشکار می‌کند.

مصرعهای بعدی را خواننده به همین سان خود می‌تواند مقایسه کند و تفاوتها را به آسانی دریابد. اما، بی‌گمان، شاهکار نادر پور آوردن سطری است که در هیچ‌یک از ترجمه‌ها و حتی متن اصلی نیست، اما بدون آن ترجمۀ فارسی شعر بس ناقص و بی‌معنا می‌بود. نادرپور این سطر را حتی میان دو قلاب نمی‌گذارد تا مشخص کند که این سطر را خود افزوده است، چرا؟ چون لزومی ندارد. این سطر در متن اصلی و ترجمۀ انگلیسی «مقدّر» است، و باید در ترجمۀ فارسی صریح شود. بنابراین، اصلا در اینجا لزومی به روشن کردن این افزوده نیست. (در سالهایی دور دربارۀ همین نکته با دوست و همکار درگذشته‌ام، در مرکز نشر دانشگاهی، نویسنده و مترجم فاضل و توانا کاظم برگ‌نیسی بحثی داشتیم و او نیز موافق بود که مترجم برای برخی از کلمات یا عبارتهای که به روشن شدن معنا کمک می‌کنند نیازی به استفاده از دوقلاب ندارد.) و اما آن سطر کدام است: «مرا صد ره خوشتر است».

یک معیار مهم برای خوبی شعر از نظر من قابلیت آن برای از بر کردن است. ما معمولاً شعرهای شاعران نو را نمی‌توانیم از بر کنیم، مگر آنکه آهنگین و موزون و پرمعنا باشند. برخی شعرهای فروغ فرخزاد و شاملو و اخوان و شفیعی کدکنی به خوبی این خصوصیت را دارند. اما در شعرهای شاعران اروپایی یا دیگر کشورها تنها آن کسانی شعرشان قابلیت از بر کردن را داشته است که مترجمان/شاعرانی خوب آنها را به فارسی برگردانده‌اند، از آن جمله است، ترجمه‌های شاملو از لورکا و ریتسوس و همین‌طور نادرپور از اشعار شاعران ایتالیا.

نادرپور در جوانی زبان فرانسه آموخته بود و بیشتر از همین زبان ترجمه می‌کرد. اما در سالهای بعد به آموختن ایتالیایی علاقه‌مند شد و پس از آنکه سه سالی را در اروپا اقامت کرد زبان ایتالیایی را به خوبی فرا گرفت. اما آنچه به ترجمۀ او پختگی و ظرافت می‌بخشد، اقامت او در اروپا یا تحصیل رسمی زبان در دانشگاه نیست. نادرپور زبان فارسی و ادبیات فارسی را خوب می‌دانست و علاوه بر آن ذوق و پشتکار و تحملی برای کار سخت داشت. خانم جینا لابریولا کاروزو در پیشگفتاری  که بر کتاب «هفت چهره از شاعران معاصر ایتالیا» نوشته است، ويژگیهای نادرپور و سبک ترجمۀ او را به‌خوبی وصف می‌کند، وقتی که می‌نویسد:

شاید معدودی چون من بدانند که با نادر کار کردن چقدر دلپذیر و چقدر دشوار است. آنان که هنوز تصویری غیرواقعی از شاعر دارند و او را موجودی «ژولیده مو» می‌پندارند که کلمات را برق‌آسا از هوا می‌رباید و بر کاغذ می‌ریزد، باید نادرپور را ببینند که با چه سختگیری و دقتی کار می‌کند و چگونه دست‌نویسی پر از قلم‌خوردگی پدید می‌آورد. معرفت کامل او بر زبان، (که به زبان مادری محدود نمی‌شود) بی‌آنکه سهولتی سطحی بدو ارزانی دارد فکرش را به جستجویی رنج‌آلود برمی‌انگیزد. کلمات را می‌آزماید و بازمی‌آزماید تا اندیشه، روشن‌ترین و خوش‌آهنگ‌ترین تعبیری را که مورد نظر اوست، بیابد. برای شاعر دیگر، چنان حرمتی قائل است که با همۀ نیرو می‌کوشد تا تفسیری (گفتم: تفسیری و نه ترجمه‌ای تحت‌اللفظی) از شعر او  به دست دهد، بی‌آنکه الهام خود را بر الهام او تحمیل کرده باشد (ص ۳).

این یادداشت را نمی‌توانم به پایان ببرم مگر اینکه از سه نکتۀ دیگر یاد کنم. (۱) نادرپور در سالهای دهۀ ۵۰ مدیر بخش ادبیات جهان رادیو بود، شبکۀ ۱ یا ۲، یا هردو، اکنون درست به خاطر ندارم، اما او و همکارانش برخی از بهترین نویسندگان و مترجمان ایران را در آن سالها جذب رادیو و تلویزیون ملی ایران کردند و از این حیث تأثیر بسیار خوبی در ذوق مخاطبان ادبی و پیشرفت فرهنگی کشور گذاشتند؛ (۲) ترجمۀ خانم ضیایی نشان می‌دهد که برخی مترجمان در هنگام ترجمه حتی به این فکر نیز نمی‌کنند که ممکن است آنچه دارند ترجمه می‌کنند یا می‌خواهند ترجمه کنند، پیش از این ترجمه شده باشد. دیدن ترجمه‌های قبلی یا آشنایی با آنچه پیش از این ترجمه شده است، دست کم می‌تواند به مترجم تصوری از کاری که می‌خواهد انجام دهد بدهد و او را از بسیاری خطاهای فاحش در ترجمه که در مقایسه آشکار خواهند بود برهاند. و سرانجام (۳)، وضعیت نشر فرهنگ و ادب در اینترنت است. آسانی انتشار یا به دست آوردن رایگان مطالب در اینترنت همواره نه به سود نویسنده و مترجم است و نه به سود خواننده. آنچه نهادهای نشر، شامل سردبیران و ویراستاران و ناشران، انجام می‌دهند ممکن است گاهی سبب کندی یا تأخیر در نشر شود اما از جهات بسیاری به سود خواننده و نویسنده و مترجم نیز هست. در این خصوص سخنان بیشتری می‌توان گفت که آن را به فرصتی دیگر می‌گذارم.

برای ترجمه‌هایی دیگر از شعرهای اونگارت‌تی، همچنین رجوع شود به:

۱) «جوزپه اونگارتی» و ۶ شعر از او، ترجمه علي اصغر فرداد

 

زنان در ادبیات ایتالیا

زنان در ادبیات ایتالیا
 

مشهورترین نویسندگان زن قرن بیستم در ایتالیا چه کسانی هستند؟ زنان در ادبیات، هنر و تاریخ ایتالیا اغلب در طول قرون صدای خاموشی داشته اند:  جلوگیری از دسترسی آنان به علم و آموزش و رسیدن به مناصب اشرافی، مذهبی و کلیسایی باعث شده که زنان درگذر اعصار در بیان احساسات، عواطف و نگاهشان به زندگی ناکام بمانند و اگر هم موفق به چنین کاری شده باشند، مشاهدات آنان اغلب ازطریق روزنگاشت ها، نامه ها و خاطراتشان در تاریخ ماندگار شده است. تولیدات ادبی زنان عمدتا در قرن بیستم بود که مجال بروز یافت، زمانی که آزادی زنان اجازه دسترسی و ورود آنان به مباحث فرهنگی را فراهم ساخت. این دسترسی که در اشعار، روایت ها و رمان های آنان منعکس شده سبب بروز خلاقیت های نوینی شد که برخی از آنان را در جرگه مهم ترین نوسندگان زن قرن بیستم ایتالیا قرار داد، زنانی که هریک سبک، زبان، عقیده و احساسات خود را بازگو می کردند ودر سازش و یا ناسازگاری با زمانه به آثار هنری ای جان دادند که امروز نمایندگان تمام عیار تاریخ ادبیات ایتالیا هستند.

sibilla-aleramo-una-donna.jpg

نسل اول نویسندگان زن قرن بیستم ایتالیا: «سیبیلا آلرامو[1]»

قرن بیستم که در ایتالیا پر از تغییرات اجتماعی و سیاسی بود، از منظر ادبیات زنان به سه نسل تقسیم می شودکه هر کدام در جستجوی هویت فرهنگی مشخصی بودند. نخستین نسل (از اواخر قرن 19 تا اوایل قرن 20) نماینده تولد نخستین ایده های آزادی زنان بود. زنان این دوره که همگی خودآموخته بودند از نویسندگی به عنوان روندی برای اثبات درک و وجود فرهنگی و اجتماعی خود بهره می بردند. این به معنی یک جنبش انقلابی نبود بلکه آرزویی برای دست یافتن به جایگاه واقعی زن بود، جریانی که یکی از نمایندگانش سیبیلا آلرامو (1876 – 1960) نویسنده شرح حال خودنوشت یک زن (1906) بود که در میان 3 اثر نخست ادبیات زنان در ایتالیا قرار دارد.

نسل دوم نویسندگان زن قرن بیستم ایتالیا: «آنا بانتی[2]»

بانتی ازنویسندگانی است که در ابتدای قرن بیستم به دنیا آمده، در آغاز جنبش زنان بسیار جوان بوده و در زمان فاشیسم زنی بالغ. در فضایی از خفقان مطلق دوران فاشیسم که به واسطه حکومت دیکتاتوری موسولینی سبب یک انجماد فرهنگی شده بود که حرکت رو به جلو نسل گذشته را به هوا می داد، نویسندگان زن قرن بیستم ایتالیا اینبار هویت فرهنگی خود را نه به واسطه خود آموختگی که با انتخاب های  سیاسی و به واسطه زندگی های پرماجرای خود ساختند. آثار آنان در این دوره تجربی است و دیگر به غالب های اتوبیوگرافیک محدود نمی شود بلکه تلفیقی از ژانرهای مختف و پرداخت جدید واژگان و سبک است. یک مثال خود آنا بانتی (1895 – 1985 ) است که با داستان آرتمیسا وارد عرصه رمان تاریخی شد؛ اثری که در آن حقایق رسمی مخلوطی از نظرات  و گریزهای نویسنده است که استادانه در میان حافظه، تاریخ و نوع آوری گام بر میدارد. Continue reading

مسیح به اِبولی نرسید

51V0osaL4EL._SX319_BO1,204,203,200_

در قرن اخیر ارتباط بین شمال و جنوب ایتالیا و مشکلات ناحیه جنوبی که از آن به عنوان «مسئله ی جنوب» نیز یاد می‌شود تاثیرات مهم فرهنگی، اجتماعی و سیاسی بر زندگی مردم این شبه جزیره گذاشته است. محققین همواره از جنوب ایتالیا به عنوان منطقه ای رو به انحطاط، عقب مانده و سرزمین آدم کشان و یاقیان یاد می کنند. بعد از طرح مسئله جنوب به سبب انتشار نامه‌های «پاسکواله ویلاری»، این مسئله بیش از اینکه از نقطه نظر سیاسی و اقتصادی مورد توجه قرار گیرد از جنبه ی اخلاقی مورد بررسی و مطالعه قرار گرفت. در واقع هدف اصلی از نشان دادن کلیشه ی جنوب تلاش برای حل مسئله و نه دلیلی بر طرح یک دوالیسم سیاسی در ایتالیا بوده است.

دقیقا به‌‌ همان اندازه که این مسئله مورد توجه متفکرین اخلاق گرایی چون «ویلاری»، «فرانکتی» و «نیچهفورو» بوده است برای کارگردانانی چون «رزی»، «ویسکونتی» و «ورت مولر» نیز اهمیت و جذابیت بسیار داشته است. از نیمه دوم قرن بیستم در ایتالیا به لطف آثار تنی چند از نویسندگان ضد فاشیسم مسئله استقلال جنوب این شبه جزیره، که در زبان ایتالیایی از آن به «مسئله جنوب» یاد می‌شود، دگربار به صحنه مناظرات و نزاع‌های فرهنگی راه پیدا کرد.

در واقع در خلال دهه‌های ۲۰ و ۳۰ رژیم موسولینی به اجبار بسیاری از روشنفکران همچون کارلو لوی (آلیانو، باسیلیکاتا)، چزاره پاوزه (برانکالئونه کالابرو)، لئون گینزبورگ (پیزولی-آبروتزو) و آنتونیو گرامشی (در مستعمره مجرمین در جزیره اوستیکا) را به حبس خانگی یا تبعید محکوم کرد، اما برای تمام این مردان تجربه تبعید تنها به محکومیت خلاصه نمی‌شد بلکه فرصتی بود تا با حقایق اجتماعی متفاوتی آشنا شوند. این تجربیات که هرکدام به سهم خود دلایلی از عدم پیشرفت و عقب ماندگی را در جنوب ایتالیا آشکار می‌سازند به روشنی در نوشته‌های آنان منعکس شده است.

مسیح به ابولی نرسید، اثر فاخر فرانچسکو رزی اقتباسی از کتابی به همین نام از کارلو لوی است؛ داستان، زندگی روشنفکر ضد فاشیست کارلو لوی را روایت می کند که از تورین به منطقه کوچکی در جنوب ایتالیا، ابولی، تبعید می شود جایی که ساکنان آن به سختی میتوانند در برابر زندگی سخت و سرکش دوام بیاورند. ابولی به عنوان نقطه ای کاملا متفاوت از شمال ایتالیا، جایی که هیچ کس تمایلی به زندگی در آن ندارد و سرزمینی نومید، پریشان و عقب مانده توصیف شده است؛ جایی که حتی از چین و هند نیز به تورین دورتر توصیف شده است، جایی که حتی مسیح هم قدم به آن نگذاشته. Continue reading

هنر مدرن آنگونه که سزاوار است بازگشتی به کودکی است

cesare-pavese-santo-stefano-belbo

چِزاره پاوزه: هنر مدرن آنگونه که سزاوار است بازگشتی به کودکی است

مروری بر زندگی و آثار پاوزه

 

برگردان به فارسی: عباس سیاوش آبکنار
به نقل از: interruzioni.com

به عقیده پاوزه تجارب اساسی زندگی هر شخص در کودکی به وقوع می پیوندند و اسطوره های شخصی ما در آن دوره شکل می گیرند اما دوران بلوغ دوران جدا افتادگی و بحران هویت است و به سردی و تنهایی ختم می شود.  بسیاری از شخصیت های پاوزه(برای مثال «آنگویلا» در داستان ماه و آتش) در جستجوی طعم ناب تجربیات کودکی خود و در فرار از زندگی شهری که مشخصه آن عدم استقلال و پستی و ابتذال است، به روستا برمی گردند.

به سال 1908 در «سانتواستِفانو بلبو»، شهرکوچکی از توابع «لانگه» در استان «کونئو» به دنیا آمد. کوچکترین فرزند یک خانواده هفت نفره که در 1914 پدر را از دست می دهند. در سال 1926 به دبیرستان فرهنگ «ماسیمو داتزلیو» در «تورین» می رود و شروع به نگارش اشعار و نخستین تجربه های احساسی آشفته زندگی اش می کند. مادر نیز که تا کنون به تنهایی و با انرژی بی پایانی سنگینی بار خانواده را بر دوش می کشید در 1913 آنها را تنها می گذارد. پاوزه در سال 1932  باموفقیت کامل و با پایان نامه ای درباره «والت وایتمن1»، که نشانه ای از تعلق خاطر روزافزون او به ادبیات آمریکاست، در رشته ادبیات از دانشگاه تورین فارق التحصیل می شود. به دلیل مخالفت با رژیم فاشیست ایتالیا برای نخستین بار در 1935 به زندان می افتد و سپس به «برانکالئونه کالابرو» تبعید می شود. وقتی که در سال 1936 به تورین بازمی گردد متوجه می شود بانویی که برای سال ها به او وابستگی احساسی پیدا کرده بود ازدواج کرده. از این پس سال ها فعالیت ادبی بی وقفه او آغاز می شود، بسیاری از کتاب ها و بیشمار ترجمه های او از انگلیسی یکی پس از دیگری به چاپ می رسند که سهم بسزایی در خارج کردن ادبیات ایتالیای آن دوران از حوزه اقلیمی ایفا می کنند.

پس از جنگ برای مدت کوتاهی در رم اقامت می کند. در 1949 با بازیگر آمریکایی «کنستانس داولینگ2» آشنا می شود. در حالی که به شخصیت اصلی صحنه ادبی ایتالیا تبدیل شده، در حلقه معدود گروه روشنفکران قرن بیستم ایتالیا در می آید که دگربار به فعالیت های انتشارات «اینائودی3» در تورین روح می دمند. او در 27 اوت 1950در اوج موفقیت در اتاق هتلی در تورین خودکشی می کند.

Continue reading

Una vita che abbaglia: L’ azzurro di Djamila

Abbas  Siavash Abkenar

Melania G. Mazzucco è nata nel 1968 a Roma, si è laureata in storia della letteratura contemporanea italiana  presso l’Università la Sapienza di Roma e  fra il 1988 e il 1990 ha frequentato il Centro Sperimentale di Cinematografia di Roma, e si è diplomata in sceneggiatura. Esordisce con il romanzo Il bacio della Medusa (1996), a cui fanno seguito La camera di Baltus (1998), Lei cosí amata (2000, Premio Napoli), Vita (2003, Premio Strega), Un giorno perfetto (2005) ed altri sei romanzi. Oltre ai suoi romanzi, tra quelli “il bacio della medusa” e “La camera di Baltus” sono stati finalisti al premio Strega e al premio Viareggio e tradotti in numerosi paesi, ha scritto lavori premiati per il cinema, il teatro e la radio.

Vita” è un romanzo congrande fortuna in Italia e allˈestero di Melania Mazzucco, pubblicato nel 2003 e vincitore del Premio Strega nello stesso anno in cui lei rienventa la storia dˈemigrazione della sua famiglia in America allˈinzio del novecento. ” Sei come sei “, il suo ultimo romanzo pubblicato nel 2013, narra con grazia, commozione e tenerezza l’amore tra un padre e una figlia, diversi da tutti e a tutti uguali, raccontando un legame in cui ciascuno di noi potrà riconoscersi.

I suoi romanzi sono molto diversi tra loro: viaggio, esilio, memoria ed identità sono temi principali dei romanzi di Mazzucco, una autrice che ama viaggiare e che il suo lavoro di scrittrice l’ha porta spesso a passare lunghi periodi allˈestero. Nelle sue storie c’è tanta solitudine perché a suo parere in realtà è molto difficile riuscire a dare ciò che uno  ha.  La  cosa che forse si intristisce di più, è che spesso tutto resta inespresso: “La persona non riesce a comunicare il sentimento, né le sue potenzialità.” Continue reading